در ورطه فکر

در ورطه فکر

نیست کسی تا به دلم وعده دیدار دهد

نیست هوایی که به ما قدرت پندار دهد

کو سحری کز شفقش گشت عیان آزادی

کو یل فریاد زنی تا دل تردید درد

ما همه در حاشیه ها از پی اصلیم ولی

نیست حقیقت به نگاهی که در ان نیست خرد

تو که از گوشه نشینی به خودت میبالی

پیله بگشای که آن روزنه پیدا بشود

نور ایمان ز همان روزنه هاییست که فکر

ز تعصب شده خاکی که بر آن تار کشد

همه در ورطه فکری ز کسی حیرانیم

کو تفکر که چراغی به رهی تار نهد

فصل پرواز شده است کوچ کن از حاشیه ها

تو بکن پاره کتابی که ز ما عقل ستد

مهر ۸۶