طرح - هیچ وقت تکرار نشدی!
هیچ وقت تکرار نشدی!
بعد از ظهر یک روز گرم بود. لابد به خاطر نمی آوری. لازم هم نیست به خاطر بیاوری. برایت تعریف میکنم. خسته از کار یک هفته. پنجشنبه ای دلگیر و گرم. کلافه کننده. وز وز پشه ها را هم به خاطر نداری. میدانم. روزنامه به دست روی کاناپه کنار پنجره نشسته ام. آفتاب از کناره پرده ای که با باد میرقصد به درون میتابد و روی صفحه روزنامه پیش رو می افتد. کمی آنطرف تر میل های بافتنی تو پشت سر هم با هم میجنگند. یکی این می زند و یکی ان! صورتم گرم میشود. پرده کنار رفته است. بلند میشوم و برای بار چهارم پرده را میکشم. صفحه روزنامه در دست مقابل پنجره ایستاده و خودم را باد میزنم. از پشت عینکی که بر چشم زده ای به من نگاه میکنی.
یه جا بشین. یه آبی به صورتت بزن.
لعنت به این شانس. فقط اینجا برق رفته!
از پنجره به پارکینگ بلوک نگاه میکنم. گربه ای زیر سایه یک ماشین سیاه لم داده است. برای گربه ها هیچ فرقی نمیکند که یک بعد از ظهر پنجشنبه که هوا خیلی گرم است برق رفته باشد یا نرفته باشد. گربه خمیازه ای میکشد و با پا پشت گوشش را میخاراند. بعد ناگهان نیم خیز میشود. نگاهش خیره به جایی پشت ماشین است. چیزی نمیبینم. کاملا بلند میشود و پاهایش را پایین میگیرد. سرش را هم همینطور. با همان نگاه خیره به سمت جایی که نمیبینم، به آرامی به سمت پشت ماشین حرکت میکند. و در یک آن پشت ماشین محو میشود. دو پرنده از پشت ماشین پرواز میکنند. گربه بر میگردد. به همان شکل سابق لم میدهد و هیچ اهمیت نمیدهد که در بازی گنجشک و گربه، شکست خورده است.
این وبلاگ در ابتدا تحت عنوان هفته نامه سه نقطه شروع بکار کرد و پس از اتمام دوران انتشار آن در دانشگاه پیام نور فیروزآباد که بالغ بر 120 شماره از آن چاپ گردید اکنون مبدل به مکانی برای انعکاس افکار، دیدگاه ها و خاطرات شخصی اینجانب گردیده است.